تبليغاتX
حقاکه غمت ازتووفادارتراست
حقاکه غمت ازتووفادارتراست

عشق،شعر،عكس،كاريكلماتور،جملات بزرگان خاطره

من شبی تاریکم ...

هرکسی عاشق شود کارش به عصیان می کشد

عشـق آدمهـای ترسـو را به میـدان می کشـد

گـرچـه از تقـدیـر آدم ها کسـی آگـاه نیست

رنج فال قهوه را عمـری ست فنجان می کشد

سیب را حوا به آدم داد و شیطان شد رجیم !! 

آه از این دردی که یک عمر است شیطان می کشد

آسـمان نازا که باشـد رود می خشـکد ولی

رنج این خشـکیدگی را آسـیابان می کـشد  

کی خدا در خاطرات خلقتش خطی سـیاه

عـاقبت با بغـض دور نام انسـان می کـشد ؟؟

نه !‌ خدا تا لحظه ی مرگ از بشر مأیوس نیست

انتهای هـرزگی  گاهـی به ایمان می کشد

خوب می دانم چـرا با مـن مدارا می کنی 

جور جهل بره را همواره چوپان می کشد

برده داران خوب می دانند کار خویش را

برده وقتی سیر شد کارش به طغیان می کشد

مــن از آن دیوانه هــای زود باور نیســتم

ساده لوحی بر جنونم خط بطلان می کشد

 

شــعرهـایم کودکانم بوده اند و سالـهـاست

گرگ مادر توله هایش را به دندان می کشد

مـن شـبی تاریکـم و مـاه تمـامم  نیسـتی

ماه اگر کامل شود کارش به نقصان می کشد

می رسـی از سـمت دریاهای دور انگـار باد

رشـته های گیسـویت را تا بیـابان می کشد

یا کـه بر تخـت روان ابرهــا بانـوی مـــاه

ناخنـش را از فـراز کـوه سوهـان می کـشد

گاه اما اشـک می ریزی و دسـتان خــدا

شانه ای از ابر بر گیسوی باران می کشد

بـادها دستــان خورشـیدند وقتی ابـر را

چون لحافی کهنه تا زیر گریبان می کشد

من در آغوش تو فهمیدم که بعد از سالها

کار هر دیوانه ای روزی به زندان می کشد

           

                                                                              خرداد ٨٧ - کرمانشاه

نویسنده : اصغر عظیمی مهر : ۸:۱٦ ‎ق.ظ ; پنجشنبه ۱۱ تیر ۱۳۸۸

 

 

به نقل ازوبلاگ زیر

http://piyaderooh.persianblog.ir/

 

..................................................................

 

I asked god to take away my habit

God said no it is not for me to take away,but for you to give it up

از خدا خواستم عادت های زشت را ترکم بدهد.

خدافرمود:خودت باید آن ها را رها کنی.

 

I asked god to make my handicapped child whol

God said no, body is only temporarye

از او درخواست کردم فرزند معلولم را شفا دهد.فرمود: لازم نیست، روحش

سالم است،جسم هم که موقت است

 

I asked god to give me happiness

God said: no, i give you blessings

happiness is up to you

 

گفتم مرا خوشبخت کن.فرمود:نعمت از من،خوشبخت شدن از تو

 

I asked god to make my spirit grow

God said no, You must grow on your own but i will prune you to make you fruitful

از او خواستم روحم را رشد دهد.فرمود: نه تو خودت باید رشد کنی.

 من فقط شاخ و برگ اضافی ات را هرس می کنم

تا بارور شوی.

 

I asked god for all things that i might enjoy life

God said no, I will give you life, so that you may

enjoy all things

از خدا خواستم کاری کند که از زندگی لذت کامل ببرم.

فرمود: برای این کار من به تو زندگی داده ام

 

I asked god to help me love others

as much as he loves me

God said: Ahah, finally you have the ide

از خدا خواستم کمکم کند همان قدر که او مرا دوست دارد

من هم دیگران را دوست بدارم

خدا فرمود: آها بالاخره اصل مطلب دستگیرت شد

 

.............................................................................

 

وقتی « قدرت عشق » بر «عشق به قدرت » غلبه می کند دنیا طعم صلح را می چشد .      

         جیمی هندریکس

 

..............................................................................

 

عجب صبری خدا دارد

اگر من جای او بودم همان یک لحظه اول که ظلم را دیدم ومخلوق بی وجدان , جهان را با همه زیبایی و زشتی بروی یکدیگر ویرانه می کردم .

عجب صبری خدا دارد

اگر من جای اوبودم در همسایگی صدها گرسنه , چند بزمی گرم عیش و نوش می دیدم نخستین نعره مستانه را خاموش, آندم بر لب پیمانه می کردم .

عجب صبری خدا دارد

اگر من جای او بودم و میدیدم یکی عریان و لرزان , دیگری پوشیده از صد جامه رنگین , زمین را واژگون مستانه میکردم .

عجب صبری خدا دارد

اگر من جای او بودم , برای خاطر تنها یکی مجنون صحراگرد بی سامان , هزاران لیلی نازآفرین را کوه به کوه آواره و دیوانه میکردم

عجب صبری خدا دارد

اگر من جای او بودم بگرد شمع سوزان همه عشاق سرگردان , سراپای وجود بی وفا معشوق را پروانه می کردم

عجب صبری خدا دارد

اگر من جای او بودم بفرش کبریایی خداوند تا که می دیدم , عزیز نابجایی ناز بر یک ناروا گردیده خاری می فروشد , گردش این چرخ را وارونه بی صبرانه می کردم .

 عجب صبری خدا دارد

اگر من جای او بودم و میدیدم مشوش عارف عامی زبرق فتنه این علم عالم سوز مردم کش , به هر اندیشه عشق و وفا معدوم و هر فکری در این دنیا پر افسانه میکردم

عجب صبری خدا دارد

چرا من جای او باشم , همان بهتر او خود جای خود بنشسته و تاب تماشای تمام زشتکارهای این مخلوق را دارد , وگرنه من به جای او باشم یک نفس کی عادلانه سازشی با جاهلی و فرزانه میکردم

عجب صبری خدا دارد

 

http://www.hyaser.blogfa.com/

 

 

نوشته شده در پنجشنبه دوازدهم آذر 1388ساعت 14:57 توسط ر-ف| |

Design By : Night Melody